سه شنبه پانزدهم آبان 1386
"یکی بود یکی نبود"
یعنی همونی که بود،نبود
شاید هم اولش کسی نبود،اما بعدش یکی بود
شایدم یکی از "اونا" نبود
اما یکی از "اینا"بود
...
"غیر از خدا هیشکی نبود"
پس تکلیف اونی که بود چی شد؟!
یعنی اولش بود ، بعدش یهو نبود؟!
شایدم اصلا "اونی" نبود
پس نتیجه می گیریم
یکی نبود
...
"زیر گنبد کبود
خاله پیرزن نشسته بود"
آهان پس بالاخره یکی بود
همون خاله پیرزن بود
ولی آخه "غیر از خدا هیشکی نبود" !
پس خاله پیرزن کی بود؟ همون خاله پیرزن که بود؟ یعنی اون هیشکی نبود؟
شایدم...پس
آره
خودشه
خاله پیرزن هیشکی نبود... یعنی خاله پیرزن همون خدا بود
همونی که همیشگی بود
همونی که یه عالمه قصه های رنگارنگ داشت ...از بود...از نبود

...
پس حالا دیگه
یکی بود یه پیرزنی بود خیلی مهربون بود خب آخه" خدا" بود دیگه
یکی بود غیر از خدا هیشکی نبود
نوشته شده توسط مهنوش در ساعت 14:31 | لینک
|
