من شاخه خشکیده و تنـهای زمستان بودم… و تو…
همان بشارت سبز بهــــــار
من در پوچی بی انتــــــهای غربت بودم… و تو…
همان آشنای آن سوی دیوار
من حیران و دلشکســـــته و غمگین بودم… و تو…
همان قامت همیشـــه استوار
من وحشت زده سکوت خفتـــه شب بودم… و تو…
همان آواز زیبـــــــای هَزار
من سرگشته کوچه های شهـــــــــــر بودم… و تو…
همان مامن آرامش و قـــرار
من عاشــــــــــــــق دوست داشتن تو بودم… و تو…
همان پرنده همیشــه در فرار
