تبليغاتX
این نیز بگذرد...
 
این نیز بگذرد...
 
 
من و نوشته هایم در سرزمین لاله ها
 

- کثافتای بی شعور...از خود راضی های بی همه چیز...نفهما...پرروها !

انگار از دماغ فیل افتادن...

یکی نیست بهشون بگه به چی تون اینقدر می نازید؟

به اون قد درازتون؟

یا اون چشمای از حدقه در اومدتون؟

یا شایدم به اون زبون مسخره تون؟

اَه اَه...حالم به هم میخوره از ریخت تک تک شون...مرده شورشون رو ببرن...

- به کی داری اینقدر بد و بیراه می گی رفیق؟

- به این " آدمای" متکبر و آشغال...

-چی کار کردن مگه؟

- بگو چی کار نکردن؟هی من می بافم...هی رد می شن با اون انگشتای دراز زشتشون همشو پاره می کنن...بگو آخه به شما چی کار داره...خسته شدم... از دیشب تا حالا این سومین توریه که می بافم...مردم از گرسنگی...اَه

-زیاد سخت نگیر...شب که خوابیدند برو رو سر و صورتشون راه برو اونقدر ازت می ترسن !

- آره همین یه کارم مونده ! صبح فردا با لنگه کفش ازم پذیرایی می کنن...من نمی فهمم...خدا این دنیا رو برای همه ی ما درست کرده،اما این موجودات بی قواره چرا فکر می کنن کل هستی مال اوناست!

- ولشون کن بابا...از اولش هم همین طوری بوده...تو کارت رو بکن...با اونا که نمی تونیم در بیفتیم...

- برن گم شن همشون...از خود راضی های عوضی...!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 10:42  توسط مهنوش  | 
 
  بالا