خانم:آخه عقد
ساعت پنجه.باید به موقع برسیم.
آقا(با
پوزخند): بنده حاضر شدنم از روی ساعت ده دقیقه طول می کشه.شما اینو به خودت بگو.من
سر ساعت چهار و نیم دم در توی ماشین منتظر شما
نشستم!

ساعت
یازده صبح جمعه است.خانم با عجله جارو می کشه.گردگیری می کنه.لباس ها رو از روی بند
جمع می کنه.چند تایی از اونا رو می ندازه روی تخت و بقیه رو تا می کنه و می ذاره
توی کمد.برای ناهار آش رو بار میذاره.اسباب بازی های بچه هارو از وسط خونه جمع می
کنه.صبحانه رو برای بار چهارم می چینه تا دخترش که تازه بیدار شده گرسنه نمونه.و می
ایسته پای سینک ظرفشویی.
آقا
گل های باغچه رو آب می ده.یه صندلی میزاره زیر سایه درخت .کتاب خاطرات ...رو باز می
کنه و با چینی که بین ابروهاش افتاده سر تکون می ده و می
خونه.
آقا
آروم کتاب رو می بنده و می ره سر حوض نقلی دست و صورتش رو می
شوره.
آقا
سوت زنان دوش می گیره.
آقا
یه کاسه آجیل برای خودش می ریزه.توی ایوون بساط واکس رو پهن می کنه و با دقت هر چه
بیشتر کفش ها شو واکس می زنه.زیر لب ترانه "مرغ سحر ناله سر کن" رو زمزمه می
کنه.
آقا
دستی به سر و گوش بچه ها می کشه و از خوشگلیشون تعریف می کنه.کفش های تازه واکس
خورده رو به پاش می کنه و نگاهی به
ساعتش میندازه و با پوزخند میگه؟:بجنب خانم دیر شدااا!!!از دست این زنا که هر جا می
خوان برن از دو ماه قبل هم بدونن بازم دقیقه آخر دارن بدو بدو می کنن.با بچه ها می
خندن و می رن توی ماشین منتظر می
شینن!!!!

شب
توی سالن زنونه غوغاییه.بزن و برقصه.پیر و جوون داره بهشون خوش می گذره.می گن و می
خندن.شاباش می دن و می گیرن.عروس خانم و آقا داماد رو دوره کردن و حسابی مجلسشون
گرمه.
توی
سالن مردونه سکوت محضه.همه دست به سینه به هم نگاه می کنن.عده ای درباره سیاست حرف
می زنن.جوونترها برای اینکه خیلی حوصله شون سر نره برای هم لطیفه تعریف می کنن.همه
به ساعت هاشون نگاه می کنن و با خودشون فکر می کنن: کی شام رو می دن تا این مهمونی
کسل کننده تموم بشه بریم خونه فوتبال منچستر و بایرن مونیخ رو ببینیم!!!!!!!!!!!!
نتیجه؟!...من نیازی نمی بینم نتیجه گیری کنم!!!
