تبليغاتX
این نیز بگذرد... - امان از...!
من و نوشته هایم در سرزمین لاله ها

خانم:آخه عقد ساعت پنجه.باید به موقع برسیم.

آقا(با پوزخند): بنده حاضر شدنم از روی ساعت ده دقیقه طول می کشه.شما اینو به خودت بگو.من سر ساعت چهار و نیم دم در توی ماشین منتظر شما نشستم!                                                        

 

ساعت یازده صبح جمعه است.خانم با عجله جارو می کشه.گردگیری می کنه.لباس ها رو از روی بند جمع می کنه.چند تایی از اونا رو می ندازه روی تخت و بقیه رو تا می کنه و می ذاره توی کمد.برای ناهار آش رو بار میذاره.اسباب بازی های بچه هارو از وسط خونه جمع می کنه.صبحانه رو برای بار چهارم می چینه تا دخترش که تازه بیدار شده گرسنه نمونه.و می ایسته پای سینک ظرفشویی.

آقا گل های باغچه رو آب می ده.یه صندلی میزاره زیر سایه درخت .کتاب خاطرات ...رو باز می کنه و با چینی که بین ابروهاش افتاده سر تکون می ده و می خونه.

 ساعت یک خانم میز رو می چینه.پلو خورش دیشب رو هم گرم می کنه.آش رو می کشه توی کاسه نعناع داغ و مخلفات رو سریع آماده می کنه و می ده روش.نونا رو از توی فریزر در میاره و می ذاره توی اوون تا گرم بشه.بچه ها رو صدا می کنه.کمی برای برقراری صلح بین اونا سخنرانی می کنه.

آقا آروم کتاب رو می بنده و می ره سر حوض نقلی دست و صورتش رو می شوره.

 ساعت دو خانم پیراهنی رو که آقا قراره شب بپوشه اتو می کنه.کت و شلوارش رو از توی کمد در میاره و آویزون می کنه.از بین کراوات ها اونی رو که به رنگ لباسش میاد انتخاب می کنه و میزاره کنار پیراهن اتو شده.یه جوراب نو رو از بسته باز می کنه و میزاره همونجا.شونه و ادکلن آقا رو هم کنارشون میزاره که مبادا یادش بره.لباس های بچه هارو هم اتو می کنه.نق نق های اونا رو تحمل می کنه و برای هر بهانه ای که میارن تا امشب به عروسی نیان یه جواب قانع کننده پیدا می کنه.لباس های خودش رو میاره بیرون و کفش مناسب رو انتخاب می کنه.

آقا سوت زنان دوش می گیره.

 ساعت سه خانم می شینه جلوی آینه و بیگودی هارو یکی یکی به موهاش می زنه.مرحله اول آرایش پوستش رو انجام می ده.موهای دخترش رو با انواع سنجاق سر می بنده و برای هر بار برس کشیدن به موهاش کلی قربون صدقه اش می ره.برای بار هزارم پسرش رو می کنه توی حمام و در رو می بنده و برای اینکه شر نشه کلی از مرد شدن پسرش تعریف می کنه.

آقا یه کاسه آجیل برای خودش می ریزه.توی ایوون بساط واکس رو پهن می کنه و با دقت هر چه بیشتر کفش ها شو واکس می زنه.زیر لب ترانه "مرغ سحر ناله سر کن" رو زمزمه می کنه.

 ساعت چهار خانم لباس های دخترش رو می پوشونه.به پسرش کمک می کنه که اونم لباس هاشو بپوشه.در حین انجام این کار آرایش صورت و موهاشو کامل می کنه.آقا وارد اتاق می شه و سراغ لباس های آماده اش رو می گیره.همه رو می پوشه و نق می زنه که این کراوات به رنگ این پیرهن نمیاد و خانم مجبور میشه سریع یکی دیگه رو انتخاب کنه.به آقا کمک می کنه تا گره کراواتش رو بزنه.ادکلن رو یاد آوری می کنه.

آقا دستی به سر و گوش بچه ها می کشه و از خوشگلیشون تعریف می کنه.کفش های تازه واکس خورده رو به پاش می کنه و نگاهی به ساعتش میندازه و با پوزخند میگه؟:بجنب خانم دیر شدااا!!!از دست این زنا که هر جا می خوان برن از دو ماه قبل هم بدونن بازم دقیقه آخر دارن بدو بدو می کنن.با بچه ها می خندن و می رن توی ماشین منتظر می شینن!!!!                            

 

شب توی سالن زنونه غوغاییه.بزن و برقصه.پیر و جوون داره بهشون خوش می گذره.می گن و می خندن.شاباش می دن و می گیرن.عروس خانم و آقا داماد رو دوره کردن و حسابی مجلسشون گرمه.

توی سالن مردونه سکوت محضه.همه دست به سینه به هم نگاه می کنن.عده ای درباره سیاست حرف می زنن.جوونترها برای اینکه خیلی حوصله شون سر نره برای هم لطیفه تعریف می کنن.همه به ساعت هاشون نگاه می کنن و با خودشون فکر می کنن: کی شام رو می دن تا این مهمونی کسل کننده تموم بشه بریم خونه فوتبال منچستر و بایرن مونیخ رو ببینیم!!!!!!!!!!!!

 

نتیجه؟!...من نیازی نمی بینم نتیجه گیری کنم!!!

 

نوشته شده توسط مهنوش در ساعت 9:14 | لینک  |